تازگی ها فهمیدم هیچ استعدادی در نوشتن ندارم. برای اینکه نمی تونم لحن ام را نشون بدم. من تو این پست به هبچ وجه عصبانی نبودم. قصدم هم توهین به همون پسرهای مذکور نبود. فقط اون جریان تلنگری شد که چیزی که خیلی وقت بود تو ذهنم گیر کرده بود را بیان کنم.اگه به کسی برخورده معذرت نمیخوام! فقط خواستم بدونه که من عصبانی و شاکی نبودم. فقط نظرم را گفتم.![]()
مردها گاهی خیلی حقیر میشن. انقدر که فقط می تونم بهشون بخندم. اکثریت باقی مانده را هم به علت همراهی بدون تعقل نمی تونم درک کنم.
دیدین با چه علاقه ای بحث های تحقیری راجع به زن ها راه می اندازن و کلی شارژ میشن احساس برتری بابت پاندول ساعت شون بهشون دست میده؟ راستش را بخوای این ها همه به نظر از تکامل پیدا نکردن مغزه. دید جنسیتی و افتخار به چیزی که تو انتخابش نقشی نداری خنده داره.
تا حالا دیدین خانم ها بشینن جلوی آقایون و هی بگن: هه هه هه! سیبیل کلفت! هه هه هه و غش و ضعف کنن. خانمها اصولاً تا بهشون حمله نشه نمی رن تو قالب "من زن تو مرد". یعنی خودشون را متمایز و برتر نمی دونن. "برابر" چیزیه که بهش اعتقاد دارن. اما آقایون... پوف! کافیه یه دختر باشی بین چند تا پسر. شروع می کنن عین این خاله زنک ها بحث ضعیفه و غیر ضعیفه، داف و غیر داف را پیش می کشن که به نظرشون خیلی هم بامزه است. بعد دست جمعی و با صداهای استریو و کلفت شروع می کنن به خندیدن. اصولاً سکوت می کنم و میخندم وقتی این بحث ها پیش میاد. اولاً برای اینکه دوستهای کودن خودم اند و دوستشون دارم، دست خودشون نبوده دیگه، از اول این خزعبلات را کردن تو مخشون. در اکثر مواقع هم به چیزهایی که میگن اعتقاد ندارن.
دوماً وقتی یه چیزی وجود خارجی نداره چرا باید براش ناراحت بشم و کلی عصبانی شم و خودم را شوکاف دهم...! سوماً این که من از این دید جنسیتی بدم میاد، چرا باید خودم همون کاری را بکنم که اونا دارن انجام میدن. مثلاً بگم ما زن ها فلانیم. بهمان. شما مردها نمی فهمید و قدیمی فکر می کنید و ... بی خیالش شدم جدیداً. حمایت از حقوق زنان من را یاد ... یاد ... مثلاً یاد حمایت از حیوانات خانگی می اندازه. مگه گروهی هست که از حقوق مردها دفاع کنه؟ این یعنی مجزا دونستن. اصلاً خوشم نمیاد. قصد توهین ندارم ها. ولی دلم می خواست فضا جوری بود که این مدل دیدن حذف میشد. که ما یه دسته ی جدا محسوب نمی شدیم و همه به چشم انسان به هم نگاه می کردیم.
خدایا به این جور آدم ها درک و توان درست دیدن بده.
*
دوست من. تو همه چیزی. مهربان، فهیم، راستگو، شریک، معلم، باهوش، خوش اخلاق...
ولی بازی بلد نیستی.
مثل بچه ای می مونی که توپی را که سمتش می اندازن با عصبانیت پاره می کنه. به جای اینکه خودش را قاتی کنه و توپ را با یه ضربه پس بفرسته.
گاهی هم انقدر بی تفاوتی و خیره، که آدم فکر می کنه که این توپ بازی با دیوار بیشتر بهش خوش میگذره تا با تو. حداقل اون یه بازتابی داره.
این برای من بازیگوش دردناکه...
*
انقدر کار ریخته سرم که فقط از استرس انجام دادنش نمی تونم زندگی کنم. به این می گن زندگی گند من. دعا کنین درخواست تغیر رشته ام را قبول کنند.
![[ گلابتون ]](http://www.blogfa.com/photo/h/hozz.jpg)