تبليغاتX
گلابتون و حوضش

آدم ها به اندازه ی عشق شان وسعت دارند

 دوشنبه 24 فروردین1388

 

نمی خوام. نمی خوام وقتی این همه حرف می زنیم، وقتی می خندی و اون شعله تو چشمات جون میگیره و صورتت را روشن میکنه. بعد از این که تموم شد و داشتی بر می گشتی، دوباره زل بزنی به خیابان و دود سیگارت که از بین انگشتات بلند میشه، بپیچه دور فرمان ماشین و وقتی رسید به پنجره ی نیمه باز یهو غیب شه. مثل اون نور که خاموش میشه و تو دوباره ساکت و خاکستری بشی. دلم نمی خواد شک کنی به خودت، احساس گناه کنی. نمی خوام باور کنم. مگه میشه من نشناسم اون وقتهایی که معصومانه دستت دور شونه ام. من اون گرمای عجیب را می فهمم. می فهمم و دلم مثل دخترای کم سن و سال هُری می ریزه پائین.

می خوام باور کنم که من انقدر بزرگم که همه چیز را به میل خودم عوض کنم. اگه خودم سخت و نفهمیدنی ام باشه، می خوام باور کنم که زندگی اون قدرهام که ما پیچیده اش می کنیم، عجیب و نفهمیدنی نیست. می خوام راحت باشم. می خوام خوشبخت باشم و پر از آفتاب و دیگه بر نگردم به اون کسالت و رخوت قبل. می خوام وقتی خسته شدم نق بزنم. می خوام به همه کاری ناخونک بزنم. می خوام تو چیزهایی که باید، رشد کنم و تک باشم. می خوام تو هم باشی ، با همون تاریکی هایی که ازش می ترسی و فکر می کنی پنهانه. می خوام تاریکی های من را هم باور کنی و فکر نکنی همه چیز باید آرمانی باشه و اشتباهات کوچیک از آدم ها هیولا می سازه. تو که آدم های خاکستری را باور داری. تو که همه چیز را خوب و بد نمی بینی. سیاه و سفید...

*

دلیل نمیشه آدمی را که بنا بر مقتضیات زمانی و مکانی اطلاعاتی را بیشتر از من داره، از خودم دانا تر بدونم! منم اگه تو اون موقعیت قرار بگیرم اینا میشه جزو اطلاعات دم دستی ام. اون فقط از نظر زمانی از من جلوتره.

*

صدا و سیمایی ها خر اند. من الان به خاطر یه کار مسخره دو شبه که نخوابیدم. طراحی ها و حجم ام هم مونده. بارکی و گروسیان منو حذف می کنن!!!!!

*

جدیداً دارم سعی می کنم همون جوری که هستم رفتار کنم. هر چقدر هم جینگیل پینگیل و پر سروصدا باشم. تازه دارم امیال و علایق جدیدی هم کشف می کنم!!شماها خسته نشدین من انقدر پفتم؟! خودم خسته شدم به خدا...

 جمعه 14 فروردین1388
 

... تو

 

خب خیلی عادیه 1!

 چهارشنبه 12 فروردین1388
 

خب خیلی عادیه که وقتی عیب های یه نفر را به روش نمیاری، فراموش می کنی و به خودت میگی« خوشت میاد یکی ایرادهات رو به روت بیاره؟» بعد حس مهربونی تهوع آورت جلوی چشمات را میگیره و همه چیز را خوب می بینی، اوشون هم خیال می کنه کـ *ون  آسمان جر خورده و اوشون به زمین سقوط کردن و هم اکنون مشغول حیف شدن می باشند!!

خب خیلی عادیه که وقتی صبر می کنی که دیگران بشناسنت، به خودت میگی اشتباه می کنن و بعد می فهمن و اصلاحش می کنن. اگه بخوری به تور یه سری آدم کـ *ون گشاد با اعتماد به نفس بالا! اوشونات بعد یه مدت خیال می کنن تمام زیر بم های روانیت رو فوت آب ند و دیگه نیاز به اکتشافات جدید در قلمرو احساسات و عکس العمل هات ندارن. اونوقت دائم راجع بهت حکم صادر می کنن و بر احساس دانایی شون افزوده میشه!

خب خیلی عادیه (در این ادوار البته!!) که وقتی محبتت را بی حساب و کتاب بذل و بخشش می کنی و هی سعی می کنی از دیگرانی که برات مهم اند تعریف کنی تا مبادا روحیه شون را ببازن، وقتی خیلی راحت و بی شیله پیله می گی دوستت دارم. اونوقت همه ی اوشونات خیال می کنن تو بهشون محتاجی و سعی می کنی با این طور حرف زدن حفظ شون کنی. یا انقدر عادی میشه که تبدیل می شه به وظیفه ات. انگار که لازم و عادیه که همیشه بگی دوستت دارم و حتی یه بار هم نشونوی.

اونوقته که کمکم زندگی ات به رنگ قهوه ای گوهی در میاد! باور کن

 

پ.ن: قصد ریختن پول خود به زباله دانی را دارید؟! لحظه ای تردید نکنید. به دیدن اخراجی های ۲ بروید تا با دیدن شوخی های سبک و دیدن ادامه دارد در انتهای فیلم دچار شکفتگی شوید!!!تا ما باشیم که دیگه اتفاقی سینما نریم!!!

 

 شنبه 8 فروردین1388

 

تا حالا به این فکر کردی که دنیا، خارج از چهارچوب ها، باید و نباید ها و بکن و نکن های تو اشتباه و سیاه و مضخرف نیست؟!

خب از این به بعد فکر کن. اونقدر ها هم سخت نیست!

 

 سه شنبه 4 فروردین1388
 

آخه پفـ ـ یوزُ ... مگه تو براد پیتی که توقع داری طرفت آنجلینا باشه؟!!

 

پ.ن: توجه کردین پدر مادرها بیشتر آمار برنامه ی کلاه قرمزی را به هم میدن؟ من و مامانم که مشتاقانه می شینیم و تماشا می کنیم...