تبليغاتX
گلابتون و حوضش

بازگشت ظفرمندانه ی گلی!!

 پنجشنبه 25 بهمن1386

 

فرق ما با دوستانمان این است که ما صادقانه دوستشان داریم و آن ها صادقانه مارا منهدم می کنند!

*

موهامو کوتاه کردم و الان تبدیل شدم به یه کچل چاق زشت!! خب خوشگل نبودم، ولی بالاخره با موهای بلند خیلی بهتر بودم. اصلاً خودم می خواستم بد بشم! خسته هم شده بودم. شبنم خوشش اومد و هوس کرد بره جلوی موهاشو کوتاه کنه ( خب البته شبنم جان من دوباره بعد از دیدنت رفتم بیشتر کوتاهش کردم! ) هیربد میگه شبیه پسرهای تخس شدی! اون هم خوشش اومده بود ولی اون هم بعد از کچلی مجدد منو ندیده! آتوسا و مریم هم گفتن چرا این کار رو کردی. خلاصه هرکی مارو دید غبطه خورد که چه جوری دل از موهامون کندیم. خودم هم البته موندم...

فکر کنم نصف کتاب ها رو تمام کردم و دارم خودم را می کشم که تا آخر بهمن همه شون را یه دور خونده باشم. من میتووووووووووووووووووووونم! شنبه ها هم روز استراحت مونه که یا تو انقلاب داریم کتاب و جزوه می خریم و یا خانه ی هنرمندان و ارسباران( اونم به خاطر چهارسو ) ولوئیم. انقدر تو اتاقم موندم و جُم نخوردم دارم شبیه مرغ هلندی میشم! فکر کنم 2 کیلوئی چاق شدم. فک کن اندازه ی تولد پارسالم شم! نــــــــــــــــــــــــــــه...! اونوقت از جلسه کنکور که در اومدم باید قل بخورم برگردم خونه! خلاصه اینکه شدیداً درگیر این کنکوره شدیم... آقا ما به کوری چشم حسودان و بخیلان هم که شده میخونیم تا زیر 200 شیم تا محض رضای خدا یه جایی قبول شیم. من به کاردانی دانشگاه تهرانم راضی ام. تاحالا آزمون آزمایشی شرکت نکردم. احتملاً هشت اسفند برم آزمون چهارسو را شرکت کنم. اقلاً می بینم تو تست زدن چطوری ام.

بسیار سگ می باشیم و اعصاب مان خراب است و کلی داریم از دست این و اون می کشیم. یه سری معضلات هم بوجود آمده که نمیذاره تند تند، آب حوض اینجا را عوض کنیم. بنابراین خیالتان راحت که اینجا قراره کج دار مریز و با فاصله های زیاد جفنگ پراکنی کنه و دیر به دیر آپ شه... خوشحال شدین که دیگه کسی اینجا نق نق نمی کنه و وراجی نمی کنه؟ آره........؟!! ای نامردا. خجالت هم نمی کشید... بعداً که دلتون برام تنگ شد می گم بهتون!

 

فعلاْ...

ببینم تو از سیبیل خوش ات میاد؟!!! *

 پنجشنبه 18 بهمن1386

 

و تو آرزوی چیزی را داری و هیچ وقت موفق نمی شی بدست اش بیاری و ناگهان کس دیگه ای آرزوی تو را بدست میاره و تو چون موفق نشدی، دچار سوختگی در یک نواحی ای میشی و از اون جایی گربه وقتی دستش به گوشت نمی رسه، پیف پیف، گوشت بوگندو میشه! شروع می کنی به تخریب چیزی که خواستیش و بدست نیاوردیش و به روی مبارک هم نمیاری که...

خداوند انسان را حسود آفرید!

***

سمپوزیوم میخوام، تو پارک چیتگر، با درختای کاج بارون خورده و سبز، فالوده میخوام، تو گرمای تابستون، وسط بازار بزرگ با صدای چرخ دستی هایی که اینور و اون ور میرن، خیابان های فرعی شهرک غرب را میخوام، تو پائیز، با برگهای خشک روی آخرین تیکه های چمن سبز، خیابان ولیعصر میخوام، نزدیک گالری ماه مهر، با ماشینی که تو ترافیک هی می پرید و ما غش می کردیم از خنده، فلافل کوچه مروی میخوام زیر آفتاب، که شبنم هم باشه، و ندونیم از تندی سس فلفل بسوزیم یا از داغی آفتاب، کاخ سعد آباد میخوام، با اون همه درخت و پروانه، که من و نرگس هی ورجه ورجه کنیم و تو هم هی عکس بگیری، برف بازی دلم میخوا...

بی خیال

اکران عمومی برای چی؟ خودتون هم که بودین. فقط خواستم بگم که دلم برا همه شان تنگ شده. البته ی همه این خاطرات را با نقطه ی مشترکشون میخوام ها!

 

 

 

پ.ن: در مورد پست قبل، بابا بی جنبه ها!!!

 

* : این جمله ایهام داره... منم اصلاْ نمی فهم ام. عر عر عر! 

 

هیچ اهمیتی نداره

 جمعه 12 بهمن1386

 

این متن آهنگ پست قبلیه.... مرسی نیوشا... مرسی محمد

 

toni braxton

And I love you

 

Say there ain't no remedies for the way I feel

They say you ain't no good for me cuz you ain't for real

But they don't see the little things

The things that touch my heart

The way I feel when I'm inside your arms

میگن درمانی برای احساسی که من دارم وجود نداره

آنها میگن که تو مناسب من نیستی چون راست نمیگی

اما اونها یک چیز کوچک را ندید اند

چیزی که قلب منو لمس کرد

اونم احساسیه که من وقتی بین بازوهای تو هستم، دارم

And I love you

As in more than anything

And I love you

Even when my heart's in pain

And I love you

Is there any other way

I'm gon' love you 'till my dying day

و من دوستت دارم

بیشتر از هرچیز دیگه ای

دوستت دارم

حتی زمانی که قلبم آکنده از غمه

هیچ راه دیگه ای وجود نداره

من تا زمان مرگم دوستت خواهم داشت

See, I done been through everything, seen it all before

And I know there ain't no such thing as perfect love no more

But mines is good enough for me, so leave my heart alone

He's the best thing that my heart's gonna ever know

می بینی، من تمام مدت با همه چیز موندم، همه اینها را قبلاً فهمیده بودم

و می دونم چنین نیست که عشقی از این کامل تر وجود نداشته باشه

ولی مال من به اندازه ی کافی برام خوبه، پس منو با دلم تنها بگذارید

اون بهترین چیزیه که قلبم تا به حال شناخته

And I love you

As in more than anything

And I love you

Even when my heart's in pain

And I love you

Is there any other way

I'm gon' love you 'till my dying day

و من دوستت دارم

بیشتر از هرچیز دیگه ای

دوستت دارم

حتی زمانی که قلبم آکنده از غمه

هیچ راه دیگه ای وجود نداره

من تا زمان مرگم دوستت خواهم داشت

If love is a miracle, then I've got mine baby

Everybody is invisible, I don't need them in my life

Cuz you are my sunshine

Even though you bring the rain

I don't care what they do

I don't care what they say

I'm gonna love you anyway

اگر عشق یک معجزه است، پس من مال خودم را دارم

دیگران ناپیدا اند، بهشون تو زندگی ام احتیاجی ندارم

چون تو آفتاب و طلوع منی

حتی اگر آماده ی باریدن باشی

اهمیتی نمی دم که اونها چیکار می کنن

اهمیتی نمی دم که اونها چی میگن

من در همه حال دوستت دارم

And I love you

As in more than anything

And I love you

Even when my heart's in pain

And I love you

Is there any other way

I'm gon' love you 'till my dying day

و من دوستت دارم

بیشتر از هرچیز دیگه ای

دوستت دارم

حتی زمانی که قلبم آکنده از غمه

هیچ راه دیگه ای وجود نداره

من تا زمان مرگم دوستت خواهم داشت

 

پ.ن: این گلها یادته؟ دوتاش پیش من، دوتاش پیش تو...

 

 

گور بابای هرچی آزمایش کوفتیه... باور کن که هیچ اهمیتی برام نداره

 

خوشی خاطر تو

 دوشنبه 8 بهمن1386

 

احمق تر از اونایی که تیکه می اندازن، اونایی اند که بابت چیزهایی که از دهنشون در میاد شرمنده میشن و با خجالت کلمه هایی را بلغور می کنن که فقط خودشون می شنون...!

*

به هیچ وجه خوش قیافه نیستم، فقط سایه های خوبی روی چهره ام میفته. برای همینه که همیشه عکسهام بهتر از خودم در میاد.

در ضمن، چشمهام از دور اندازه ی دوتا عدسه. بنابراین هرچی بیای جلوتر بهتر به نظر میاد. اینکه میگی چشمهام قشنگه، برای اینکه همیشه بسیار نزدیک بودی و همیشه زُل زدی توش. معلومه که براق و قشنگ به نظر میاد!

 

خود زنی میکنیم! چماق مرحمت کنید...

*

از ساعت نه صبح به بعد، هفتاد و پنج دقیقه به هفتاد و پنج دقیقه تقسیم کردیم تا شب و درس می خونیم. برنامه ریزی ات خوبه رفیق جان. کلی افکارم منظم شده. با این برنامه ریزی تا 29 ام همه ی کتاب ها یه دور تموم میشه. میگین چرا کاردانی به کارشناسی علمی کاربردی شرکت نکردم؟! یه مثلی هست که میگه «گو به دهن آدم یه بار مزه میکنه!!!» دیگه پول نمی ریزم تو حلقوم این دانشگاه ها که هی کم بزارن برامون و بعد یه مدرک زپرتی بندازن کف دستمون و بگن ـ همینی که هست! ـ. از اونجا که در مسائل درسی اعتماد به نفس بنده کولاک می کنه!!! فقط دانشگاه های دولتی را شرکت کردم. نه غیرانتفاعی! نه پیام نور! نه تربیت معلم! درسته که خیلی سخت شده و کلی از کتابها عوض شده و اضافه شده، درس می خونیم و سعی خودمون را می کنیم. یا میشه و یا نمیشه... من نهایت تلاش ام را می کنم.

*

آقای خَر نَر! ما نیز شما را خیلی دوست می داریم. آیا می دانستید؟!!

                                                                                           امضاء: خر ماده!

  Listen

 فرمت Audio

 

And I love you
As in more than anything
And I love you
Even when my heart's in pain
And I love you
Is there any other way
I'm gon' love you 'till my dying day                                                              

*

پ.ن:ساناز مرد. 18 سالش بود. تازه نامزد کرده بود. هنوز باور نکردم، برای همینه که راحت می گم و به روی خودم نمیارم. دیابت داشت. سرما میخوره. ریه هاش عفونت میکنه. میره بیمارستان که آمپول بزنه. یادش میره بگه که دیابت داره. تزریق میکنن و شک بهش دست میده. به همین راحتی... اول میره تو کما و فرداش هم میمیره. دقیقاً به همین راحتی، یهو برمی گردی می بینی که نوبت خودته. کی فکرش را میکرد؟ طفلک بنفشه... اول مامان و باباش، حالا هم که خواهر کوچولوش. گریه میکرد و میگفت فاطمه دیدی سانازم مرد؟ بغلش کردم. سرد سرد بود. چشمهاش هنوز خیس بود... بوسش کردم، صداش کردم. ولی جواب نمی داد. سرد سرد بود...

روزهای ناجوریه...

 

بعد نوشت۱: خودت را ضایع کردی. با پاک کردن کامنت های من. من خیلی وقت بود که به چشم یه بلاگر بهت نگاه می کردم. یه آدم عادی. ولی تو هنوز حرص بچه گانه داشتی. خودت را خراب کردی

 

بعد نوشت۲: دوست عزیز وبلاگ نویس: آیا می دانستید که مینیمال نویسی با چیز شعر نویسی تفاوت دارد...؟! بیایید در هنگام رکود مغزی، سکوت و آرامش را به کیبرد خود هدیه کنیم