اولین پیکره ام تقریباً تموم شده. فکر کنم باید فکر میلگرد باشم که به پایه وصلش کنم. شکل یه زن بارداره
که موهاش روی شکمش ریخته. هرکی اینو. دید یه تیکه به من بدبخت انداخت. اوایل که طرحش را کشیده بودم مامان میگفت شبیه این دختره تو حلقه شده! بعد که یکم ریخت و قیافه اش مشخص شد گفتند چقدر سک-سی شده... این چرا حامله است. چرا سینه داره... چرا موهاش همچینه... شکمش رو... فکر کنم اینجوری پیش بره وصله ی منحرف اخلاقی بودن هم بهم بچسبه. بابا این یه تیکه چوب فسقلی کجاش هیجان انگیزه. این که نه دست داره و نه صورت. اگر سینه هم نداشت کی می فهمید این زنه؟! خوب چیکار کنم. از زنهای باردار خوشم میاد. احساس میکنم خیلی مقدس و ماورائی میشن. یه چیزیه بین مادر بودن و فقط زن بودن. از دیدنشون لذت میبرم. میخواستم یه مجموعه درست کنم به اسم مادر. اما با این وضعیت فعلاً بی خیالش شدم. بعد پروژه یه فکری به حالش می کنم. یه سری مطلب هم برای این پایان نامه ی کوفتی ام پیدا کردم. لامصب اصلاً براش منبع نیست. نه کتاب و نه رساله. بیخود نبود موضوع پایان نامه را که گفتم انقدر استقبال شد. حالا عین گوش مخملی ها توی گل گیر کردم. درِ کتابخانه ی میراث فرهنگی را که باید گِل گرفت. کتابهای عادیش را هم نداره!! کتابخانه ی دانشگاه هنر هم که قربونش برم. هیچی نداشت. توی رساله ها چند تا موضوع بی ربط پیدا کردم که شاید بتونم ازش دو صفحه مطلب در بیارم. الان دلم میخواد بشینم گریه کنم.
*
مریم از اول مهر میشه مسئول غرفه ی دانشگاه تو نمایشگاه قرآن... فکر کنم تا چهاردهم. بسیار مشعوف شدیم. من که حتماً چتر خواهم شد!! کارهای بقیه بچه هارو می تونی ببینی و یه سری چیز یاد میگیری. قبلآًها که بدک نبود. خوش می گذشت. امسال هم که غرفه با این دُخمره ست. فقط خدا کنه مثل سال اول که تو مصلی بود زیادی شلوغ نباشه.
*
بچه ها که نیستن بروز کردن حال نمیده. وقتی باغم مهمون نداره، کشیدن آب حوض چه ارزشی داره؟ یکی کار داره و مشغوله، یکی افسرده ست و افتاده گوشه ی خونه، یکی شوهر کرده و پشت سرش را هم نگاه نمیکنه، یکی مسافرته، یک کامپیوترش خرابه، یکی در وبلاگش را تخته میکنه...! خوب انگیزه ی آدم مُنهدم میشه دیگه! منم که زدم تو کار جفنگ نویسی. این چه وضعیتیه آخه؟؟!

![[ گلابتون ]](http://www.blogfa.com/photo/h/hozz.jpg)