تبليغاتX
گلابتون و حوضش

عروسی

 دوشنبه 29 آبان1385
 

من دارم میرم مسافرت... خدا بگم این هانیه رو چیکارش کنه!!!

دوتا دیوونه...

 پنجشنبه 25 آبان1385

بهت گفتم ازت متنفرم، گفتی منم همینطور.حالا می بینم که بعد از گفتن این جمله ارتباط مون منطقی تر و بهتر شده. حتی فکر کنم داریم یاد می گیریم دوست داشته باشیم همدیگه رو.... ما موجودات عجیب غریبی هستیم!

و ناگهان بروز رسانی

 پنجشنبه 25 آبان1385

کنکور نیمه متمرکز را هم داده ام. خوب بود. از ساده بودن موضوعش شوکه شدیم فقط. خیلی ها که توی کلاس این موضوع را کار کرده بودن و داشتن با دمشون گردو می شکستن...! کارم بد نشد، در حد خودم که کلاس نرفته بودم و تمرین هم نکرده بوده بودم خوب کشیدم. البته اتودم و طراحی بزرگ کارم، بهتر از وقتی شد که رنگش کردم. اصلاً من با رنگ کردن مشکل دارم، ساده اش اینه که تر می زنم تو کار. طبق معمول من فس فس، وقت هم کم آوردم و مجبور شدم نیم ساعت قبل از تموم شدن کار همه جا رو رنگ بزنم تا جایی سفید نباشه، بنابراین به جزئیات اصلاً دقت نکردم.

راستش با اینکه می دونم قبول نمی شم ولی از خودم خیلی راضی ام. از کارم هم همینطور. تاحالا انقدر راحت و با اعتماد به نفس سر جلسه نشسته بودم. آدامس می جوئیدم و برای خودم شعر می خوندم. انگار تو خونه طراحی می کردم. دیگه دور گرافیک را خط کشیدم. اگر لیاقتش را داشتم حتماً تاحالا قبول شده بودم. بذار اونائی برن تو دانشگاه که واقعاً استعداد و هنرش را دارن. حالا با خیال راحت می شینم پروژه ام را درست می کنم و تحویل می دم. بعدش می شینم برای کاردانی به کارشناسی می خونم. صنایع دستی رشته ی خیلی خوبیه، با اینکه انتخاب من نبود و خیلی اتفاقی توش افتادم. اما وقتی واردش شدم خیلی ازش خوشم اومد. وقتی میای توی دانشگاه تازه می فهمی که لازم نبود حتماً دانشگاه قبول بشی. آدم اگر دنبال هنر بره خودش می تونه موفق بشه. نمونه اش همین مریم. متولد پنجاه و هشته و هم زمان با من اومد دانشگاه. از قبل کار می کرد، بدون این که رنگ دانشگاه را دیده باشه. الان برا خودش یه پا طراح سنتی یه. همه رو هم می شناسه و همه جا هم یه آشنا پیدا می کنه. اینا رو که می بینم و وقتی مرضیه هم که تو بهترین دانشگاه هنر درس می خونه ناراضیه، می فهمم که اون چیزایی که ما می خوایم تو یه ساختمان با راهرو های تودرتو و یه عالمه کلاس پیدا نمی شه.

یه چیزی این توئه که باید یه روز جرقه بزنه و روشن شه. اونوقته که تو هم تبدیل میشی به یه مثال برای دیگران. اون جرقه است که خیلی مهمه!!!

 

پ.ن1: نیاین اینجا تا مثل وبلاگ های دیگه یه شعر یا یه مطلب تاپ برای خوندن پیدا کنین. اینجا یه دفترچه خاطرات الکترونیکه... من شما را سهیم می کنم تو چندتا برش کوتاه از زندگی ام که دلم می خواد دیگران بدونن و درکم کنند تا گاهی از نظرات شون استفاده کنم. من نه نویسنده ام نه شاعر. دلم هم نمی خواد برای دیگران بنویسم تا بیان اینجا و چیزی بخونن و بگن یارو مثلاً خیلی می فهمه و تعریفی بشنوم. من هنوز هیچی نمی دونم و جای کار دارم. پس اگر اینجا رو می خونی که چیز دندون گیری پیدا کنی، وقتت را تلف نکن. اینجا سوت و کوره....

 

پ.ن2: حتماً میم مثل مادر را ببینید. من که کلی حال کردم باهاش.

 

آهنگ وبلاگ...

 سه شنبه 23 آبان1385


"White Flag"

I know you think that I shouldn't still love you,
Or tell you that.
But if I didn't say it, well I'd still have felt it
where's the sense in that?

I promise I'm not trying to make your life harder
Or return to where we were

Well I will go down with this ship
And I won't put my hands up and surrender
There will be no white flag above my door
I'm in love and always will be

I know I left too much mess and
destruction to come back again
And I caused nothing but trouble
I understand if you can't talk to me again
And if you live by the rules of "it's over"
then I'm sure that that makes sense

Well I will go down with this ship
And I won't put my hands up and surrender
There will be no white flag above my door
I'm in love and always will be

And when we meet
Which I'm sure we will
All that was there
Will be there still
I'll let it pass
And hold my tongue
And you will think
That I've moved on....

Well I will go down with this ship
And I won't put my hands up and surrender
There will be no white flag above my door
I'm in love and always will be

Well I will go down with this ship
And I won't put my hands up and surrender
There will be no white flag above my door
I'm in love and always will be

Well I will go down with this ship
And I won't put my hands up and surrender
There will be no white flag above my door
I'm in love and always will be

پ.ن: با تشکر از محمد. مرسییییییییییییییییییییییییییییییییییی!

 شنبه 20 آبان1385

لج میکنی، قهر میکنی، نق میزنی... خسته شدم. شدم عین تو. عین عین خودت... تو بگو وقتی بین یه مشت بچه با هیکل های گنده زندگی میکنم چه جوری قد بکشم و باور کنم که دارم رشد می کنم؟! معیار و راه را گم کردم... گم کردم