تبليغاتX
گلابتون و حوضش

تو عجیبی!!!

 شنبه 13 تیر1388
 

... حذف شد! (طبق معمول)...

... کجای زندگی من عادی بوده که این باشه

 

پیرهن عثمون

 یکشنبه 7 تیر1388

 

خاک بر سرتون، که به جای اینکه بیاین به خودتون شک کنید، به رفتارتون شک کنید، میاین ماله می کشید رو همه ی گه کاری هایی که بالا آوردین. میاین می گین اون فیلمی که کردنش پیرهن عثمان واسه مون، ساختگیه. خانومه چرا عینک داره و دوربین از کجا اومده و از این کوفت زهر مارها. بعد پخشش می کنید تو بالاترین. آخه احمقا. چرا مثل این مزدورای ص.د.ا.و.س.ی.م.ا رفتار می کنید؟ چه فرقی هست بین شما که میگین فیلم کتک زدن ب.س.ی.ج.ی ساختگیه با ص.د.ا.و.س.ی.م.ا که میگه فیلم ن.د.ا ساختگیه؟

این فیلم خیلی ام واقعیه. مطمئن باشین اگه می خواستن بسازن، صد تا صد تا میساختن و میکردن تو پاچه مون. انقدر واقعیه که می تونن یه بند نشونش بدن و با مجوز این رفتار احمقانه یه سری آشغال کله ماله بکشن روی تمام گه هایی که خوردن. اون خانمی که ب.س.ی.ج.ی را نگه داشته بود کلی عقلش کار میکرده. اونه که طرفدار واقعی اصلاحاته. اونه که نمی خواسته کسی کشته بشه که بدن چوب بکنن تو {...} مون و  مجوز بشه برای برخورد شدید باهامون. اگه 10 تا مثل اون پیدا می شد. الان اون عابر پیاده بخاطر ریش داشتنش کتک نمی خورد که الان بیارنش تو تلویزیون و نشونش بدن که بگن: «ببینین... طرفدارای موسوی اینان. این وحشی های بی وجدان. حالا هی بگین ا.ن بده!!!» از کجا معلوم که اون بدبخت به موسوی رای نداده باشه که حالا با این وضعیت این بیاد تو ذهنش که: «اینه؟!! چه اشتباهی کردم... خوب شد رئیس جمهور نشد...» چند نفر این جوری پشیمون میشن. فکر می کنین اگه بابای منو به خاطر این که ریش داره تو خیابان بزنن مامانم باز میاد به موسوی رای بده؟ فکر نمی کنم... کسی که تو جریان نیست. مثل ما اینترنت در دسترسش نیست. فقط صدا و سیما و حرف های دهن به دهن رو ذهنش تاثیر میذارن چه واکنشی راجع به این قضایا داره؟

هر دفعه تلویزیون گه روشن میشه و من این فیلم را می بینم به خودم می گم: کاش چند نفر حواسشون بود. کاش مردم ما انقدر جو گیر نبودن. کاش درک میکردن که فرق ما با اونها اینه که ما با خشونت مخالفیم. کاش مثل اونها نبودن که اینجور خراب بشیم. کاش ...

 

پ.ن: گلی خیلی عصبانیه. ببخشیدش که بی ادبه!

 

پراکنده

 سه شنبه 2 تیر1388

 

هیچ وقت در قبال پرسیدن سوال "کجایی؟" جبهه نگرفتم. معمولاً وقتی این سوال را ازم می پرسن خیلی راحت جواب میدم. مثلاً می گم اومدم فلان جا با فلان کس داریم می گردیم که یا خوش میگذره یا بد!

اینایی را دیدی که نصفه نصفه جواب میدن؟ مثلاً میگن اومدم فلان جا؟ می پرسی برای چی؟ میگن یه کاری پیش اومد؟ بعد تو کنجکاویت تحریک میشه! می پرسی چه کاری؟ که بعد بهشون بر میخوره... خیال می کنن تحت کنترل اند! که خب از اول هم همین فکر را میکردن. برای همین اینجوری جواب میدن.

راستش نمی فهمم این آدم هارو. اینا به نظر من یه جورایی مشکل دارن. که یه سری کلیشه تو مغزشون جا افتاده که فلان کار یا فلان برخورد باعث میشه استقلال شون زیر سوال بره. که فلانی چیکارس که منو سین جیم میکنه!!! در صورتی که ممکنه طرف شون بنا بر یه عادت یا اصلاً همینجوری داره این سوال را می کنه. و این جوری تلگرافی جواب دادن ناخودآگاه باعث میشه آدم گیج بشه و سوال های بیشتری بپرسه. خانم ها خیال می کنن کسی که هی این سوال را ازشون می پرسه میخواد استقلال شون را زیر سوال ببره و قدرتشو به رخ شون بکشه و حس فمنیستی شون میزنه بالا و قاتی می کنن! (نمونه اش یکی از صمیمی ترین دوستهام!)

آقایون هم خیال می کنن کسی که این سوال را می پرسه میخواد کنترل شون کنه و یا اینکه بهشون مشکوکه و میخواد آزادیشون را ازشون بگیره.

فکر می کنم یه نفر با یه هوش متوسط بتونه یه سوال عادی را از یه سوال منظور دار تشخیص بده. پس بالاغیرتاً انقدر موضع گیری نکنین و خون خودتون را به جوش نیارید و نگین نه! همه ی این سوال ها با قصد منفی پرسیده میشه. رو اعصاب من بدبخت هم اسکی نکنید.

*

شما مردم شاهکارید. عاشق تونم. الان که دارم اینو می نویسم خیابان را صدای الله اکبرتون برداشته. میام دم پنجره و به صداهای دور و نزدیک گوش میدم. بغض می کنم و بهتون افتخار می کنم که کوتاه نیامدین. فراموش نکردین. اهمیتی به جو سازی های صدا و سیمای مزدور ندادین. کاش حقتون پایمال نشه. کاش انتقام بگیریم. بخاطر به لجن کشیده شدن مقدساتمون. بخاطر از بین رفتن اعتماد و شادی تو دل هامون. کاش انتقام بگیریم...

*

فیلم کشته شدن اون دختر بی گناه را هم می تونید از  اینجا دانلود کنید

 

ناامید

 جمعه 29 خرداد1388

 

به معنای واقعی کلافه ام. دلم میخواست همین الان تعطیل می شدم و مجبور نبودم با این روحیه، کاری انجام بدم. وقت دارم. زیاد هم دارم. اما دست و دلم به کار نمیره. اصلاً دلم میخواد مشروط شم. دلم میخواد تعطیل باشم که اتاق به کثافت کشیده ام را مرتب کنم. بدون استرس دانشگاه بخوابم. از خونه در نیام. به حال خودمون غصه بخورم که چطور بازی خوردیم. که از ما و کاندیدامون استفاده کردن تا صف های رای دهندگانشون را فرو کنن تو چش دشمنان این مرز و بوم! که این ملت برای حفظ آرمان های نظام اومدن رای بدن.

کدوم نظام... کدوم اسلام... نصف اینا که میان گلوشونو جر میدن واسه اینه که همه چی داره عوض میشه. همه چی داره به گه کشیده میشه. مگه چی خواستیم؟ انقلاب مخملی راه ننداختیم که حکومت عوض شه. فقط خواستیم بهترین را از گزینه های موجود انتخاب کنیم. نمی دونستیم که ما فقط ظاهر جریانیم و این سیرک را یه سری اداره می کنن که از همه برای بیشتر مفرح کردنش استفاده می کنن.

خون ریختن آقا... خون ریختن

آره. قبل انتخابات منم می گفتم تقلب یه میلیون، دو میلیون... ولی کی می دونست اینا انقدر وقیح اند که از هر حربه ای استفاده می کنن تا چیزی که میخوان بشه. نمی دونستیم که این توده ی حماقت هم داره رو دست یکی گنده تر از خودش میچرخه. که میشینه پای حرفهاش، با استرس تسبیحش را بین دستاش می چرخونه و مثل مسخ شده های گیج و منگ ها زل میزنه به دهنش که چی میگه و چی نمیگه.

با این وضعیت امید و تغییری باقی نمی مونه. بیخودی خودتون را جر ندین

(بهتره چیز دیگه ای نگم. الان فقط عصبانیم)

همین

 جمعه 29 خرداد1388

{حذف شده}

گلاب ... گلاب ... گلاب

پنجه باش، گاهی گشوده، گاهی سخت

***

متاسفانه دانشگاه ما از جریانات به دوره ـ واحد ما کرجه! ـ و همچنان مشغول برگزاری امتحانات. فقط این هفته اونم به زور تعطیلشون کردیم. امروز هم که از صدقه سری تجمع تو توپخونه، امتحان ادبیاتمون که باغ ملی برگزار میشد لغو شد.

ژوژمان ها به راهه. من از الان عزا گرفتم که سیصد تا طراحی توپ از کجام در بیارم بدم به باراکا! فقط گلناری یه هفته ژوژمانشو عقب انداخت. گویا اونم چون خودش حال نداشته!

خلاصه زندگی ام مختله. حالم از گل و گچ و سیم و فوم دیگه بهم میخوره. وقت وبلاگ نویسی هم ندارم.

آخه کی تجمع را ول می کنه بیاد تو خونه بشینه وبلاگ بنویسه؟